دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

دینا جونم

مهمون های وبلاگ

دینا جونم وبلاگت چندتا مهمون عزیز داره که هر روز بهت سر می زنن. خاله سیما(خاله بابائی)،دائی رضا(دائی بابائی)،دخترعمو نیر(دختر عموی مامانی)،خاله مریم(دوست مامانی)،دائی محمد،عمو علی(دوست بابائی) از همه مهمونات ممنونیم که بهت سرمی زنن. خاله سیما هم که هنوز نتونسته بیاد ببیندت هر روز به وبلاگ سر می زنه و عکساتو دانلود می کنه. ممنونم خاله سیما جون.یه عالمه دوست دارم.این عکس هم تقدیم می کنم به شما.   تقویمم هم چند روز دیگه آماده می شه از آنا جون موقع اومدن به دیدنتون واستون می فرستم .   ...
13 اسفند 1390

دینا جوجو

دیروز بازم سوغاتی گرفتم.عمو آرش با دوستاش رفته بودن قم.دیروز برگشتن با کلی سوغاتی.برای اسرا و الینا(دختر عموهام) خاله قورباغه آورده بود.برای منم یه جوجوی خوشگل آورده.عمو آرش میگه جوجو هم قد منه.... باور نمیکنین عکس منو جوجومو ببینین. عمو آرش جونم دستت درد نکنه.یه عالمه دوست دارم. حالا بریم سراغ عکسا.... بقیه عکسا در ادامه مطلب....... ...
12 اسفند 1390

عکس

این عکسامو تقدیم میکنم به مامان دوست خوبم آیسل جون که خواسته بود بافتنیهارو تن من ببینه.   بقیه عکسام در ادامه مطلب... ...
3 اسفند 1390

بافتنی های مامان جون

مامان جون خوبی دارم میشینه توی خونه میبافه دونه دونه. بالاخره بافتنی های مامان جون به پایان رسید. مامان جون مهربونم دستت درد نکنه خیلی خوشگل شدن. خوشتون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
30 بهمن 1390

نی نی عمو سالار

بالاخره عکس نی نی عمو سالار(دوست بابایی) به دستمون رسید.قرار بود اسمش دیانا باشه ولی عمو سالار دقیقه نود نظرش عوض میشه و اسمشو آروشا میذاره.میگه میخوام اسم دخترم ایرانی باشه. اینم از عکسای نی نی آروشا...   ...
28 بهمن 1390

سوراخ کردن گوش

دینا جونم دیروز ٢٦ بهمن سال ٩٠ که شما دقیقا ١٠١ روزه بودی بالاخره به اصرار بابایی بردیمت درمانگاه و گوشاتو سوراخ کردیم. از اونجایی که من خودم از گوشواره بدم میاد دلم نمیخواست گوشای تورو هم سوراخ کنم.ولی بابایی خیلی دوست داشت گوشواره بندازی.گوشواره هاتم که ٢ ماهه آماده است. عمو افشین(بابای الینا) برات خریده بود.دستش درد نکنه. دیروز ما خونه مامان جون بودیم بابایی ٢ روز بود رفته بود تبریز امتحان داشت.مامان جون فرصت و غنیمت شمرد و اصرار کرد ببریمت درمانگاه وبالاخره منم تسلیم شدم و ٢ تایی بردیمت درمانگاه لقمان .وقتی میخواستن گوشای خوشگلتو سوراخ کنن از اتاق رفتم بیرون.یهو جیغ کشیدی و گریه کردی یکم که آروم شدی نوبت دومی رسید .... ...
27 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دینا جونم می باشد